تماس چند دقیقهای طول کشید اما آن چند دقیقه همانا و شروع مرحلهای جدید در زندگی همان.
بعد از آن تماس وارد دنیای جدیدی شدم دنیایی به اسم دختران حاج قاسم…. دنیایی که مرا از درس و کتاب و کنکور بیرون آورد و وارد دغدغههای جدیدی کرد. دیگر آن زینب سابق نبودم. دانشجو معلمی که با دختران حاج قاسم عجین شده بود و دغدغهاش شده بود به اندازه تمام هستی.
اینکه مدام یاد بگیرد و رشد کند خودش را رشد دهد و درون خودش به خودسازی برسد تا بتواند در قامت یک معلم خوش بدرخشد و پیامبرگونه مربیگری کردن را یاد بگیرد، درونی کند و خودش الگو شود و بعد معلمان دیگر را نیز به این سمت و سو بیاورد تا همه با هم یدی واحد شده و حاج قاسمهای این مرز و بوم را تربیت کنند.
درست است که راه سخت است و دشوار و هنوز خیلی مانده است تا رسیدن؛ اما باید حرکت کرد که اساسا آدمی به حرکت زنده است و ناامیدی در این درگه معنایی ندارد.
راوی: زینب افتخارپور از یزد


