یادتان هست روزهایی را که همهمان با شوق، سرود «سلام فرمانده» را زمزمه میکردیم؟
همان سرودی که غرور را مهمان قلبهایمان میکرد.هر بار که آن را میخواندم، با خودم میگفتم:«مگر میشود فرمانده، دههنودیها را فرا بخواند؟ اینها که هنوز خیلی کوچکاند؛ مگر از دستشان چه کاری برمیآید؟»
اما حالا، پس از هشت یا نه سال، انگار معنای دیگری از آن را فهمیدهام.
این بار، این دههنودیها بودند که دعوت فرمانده را لبیک گفتند و رفتند کنار امامشان.
رفتند به پارک بهشت تا بازی کنند…
رفتند تا دیدار با پدرشان داشته باشند
و هرنماز را به امامت پدر بخوانند
پن: روایات پایانی قید شده از شنوندگان است…
روایتگر:حدیث ذاکری_هرمزگان


