قلمرو معتکفین

گام به گام، آرام و حساب‌شده، پیش می‌رفتیم. دوستم با دقتی مثال‌زدنی، پاهایش را بر پتوها و بالش‌های پراکنده می‌نشاند؛ گویی تخریب‌چی کارکشته‌ای‌ست در میدان مین، که هر گامش می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد.

اگر اشتباهی رخ می‌داد و پایش بر قلمرو خواب یکی از معتکفین فرود می‌آمد، نتیجه‌اش جیغی فرابنفش بودجیغی که سقف مسجد را می‌لرزاند و گوش زمان را کر می‌کرد.

در آن شب‌های تاریک و پر رمز مسجد، مأموریت تخریب‌چی‌های اعتکاف، نه خنثی‌سازی مین، که مهار جیغ‌های فرابنفش معتکفین بود.

و ما، در سکوتی پرخنده، راه می‌رفتیم میان بالش‌ها و پتوها، بی‌آنکه بیداری را بر خواب کسی تحمیل کنیم چونان نگهبانان شب، با چراغی از احترام و ردپایی از مهر.

🧕خبرنگار نوجوان: فاطمه رحیمی نژاد

استان:هرمزگان

مطالب مرتبط

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ارسال روایت

روایت خود را با ما به اشتراک بگذارید

محبوب‌ترین روایت‌ها

×
Campaign