روایت نوشت از میناب

ما ملتی هستیم که درد را دیده‌ایم، اما زانو نزده‌ایم. سال‌هاست روایت جنایت‌ها را در سینه داریم؛ از تحریم دارو که جان بیماران را نشانه رفت تا تهدید امنیت بیمارستان‌ها که باید مأمنِ امن مردم باشند. مگر بیمارستان میدان جنگ است؟ مگر تختِ کودک بیمار، سنگرِ دشمنی است؟ این‌ها را تاریخ فراموش نخواهد کرد.

میناب فقط یک نام روی نقشه نیست؛ شهری است با قلب‌هایی که برای ایران می‌تپد. کودکانی که باید صدای خنده‌شان در کوچه‌ها می‌پیچید، چرا باید طعم تلخ ناامنی را بچشند؟
ورزشکاران ما که با پرچم ایران بر سکو می‌ایستند، چه گناهی دارند جز اینکه نام وطن را بلند فریاد می‌زنند؟
نخبگان ما که چراغ علم و پیشرفت‌اند، چرا باید آماج کینه و ترور باشند؟
پاسخ روشن است؛ ایرانِ قوی را تاب نمی‌آورند.

و از همه تلخ‌تر، داغِ شهادت رهبری که ستون وحدت این ملت بود.
اما مگر با شهادت، راه متوقف می‌شود؟
مگر خونِ پاک، پیام‌آور بیداری نیست؟
ما باور داریم که شهادت، پایان نیست؛ آغاز فصل تازه‌ای از همدلی و ایستادگی است. ملتی که رهبرش را در راه آرمان‌ها تقدیم می‌کند، هرگز پراکنده نمی‌شود؛ یک‌صدا‌تر و مصمم‌تر می‌ایستد.

خوزستان، همیشه خط مقدم غیرت و وفاداری بوده؛ از روزهای آتش و دفاع تا امروز که در میدان روایت و آگاهی ایستاده است. ما فراموش نمی‌کنیم، ما روایت می‌کنیم، ما می‌ایستیم. تا پای جان برای ایران، برای امنیت کودکان‌مان، برای عزت نخبگان‌مان، برای حرمت بیمارستان‌ها و برای پرچمی که با خون بهترین‌هایمان برافراشته مانده است.

این یک عهد است؛ عهدی از دل مردم با ایمان و استوار.

تولید و تدوین: دختران حاج قاسم ، اطهر جهانگیری
روایتگر: دختران حاج قاسم ، زهرا حیدری نیا

مطالب مرتبط

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ارسال روایت

روایت خود را با ما به اشتراک بگذارید

محبوب‌ترین روایت‌ها

×
Campaign